عجب خر تو خره اینجا خدایا
چرا عمراْ نمیدی پاسخ ما
سوال دارم ز حرفهایی که بوده
و هر کس اومده واسم سروده
یکی میگه برو فکر نماز باش
ز ابرو تتویی ها بی نیاز باش
از اون بهتر برای تو نوشته
اگه اینجا نشد٬ توی بهشته
یکی میگه تو باید شاد باشی
ز هر غصه و غم آزاد باشی
تو این دنیا پی عشق و صفا زود
برو٬ گر پا نداد آماده است دود
کرک ٬شیشه٬ نشد سیگار و قلیون
خلاف ت گر بالاست هم این و هم اون
یکی می گه کتاب بخون حسابی
اگه می خوای حقیقت رو بیابی
پی کتاب میری٬ رنگ و وارنگه
ز هر دین و مرام٬ پر آب و رنگه
کدومش رو باید حتما بخونی؟
اگه میخوای حقیقت رو بدونی؟
چو بشنیدی ز حرف های شنیده
دو سه خط رو بخون چشم ها چی دیده؟
تو این شهر هرکسی به فکر خویشه
یک ش فکر پوله ٬ دو فکر ریشه
نه هر که اینو داشت فکر اونم نیست
جیب پر پولِ صورت ریشو کم نیست
یکی مش میکنه میره خیابون
یکی دنبالشه تا پیش زندون
جوون هم با موهای سیخ سیخکی
میگرده تو خیابون هی الکی
.
.
.
خدایا گیجم از این همه دیده
ازاون بدتر٬ ز حرف های شنیده
نمی دونم چه باید کنم اینجا
نکنه که سر کاریم ٬ ای بابا!؟
پ ن: اصلا از اینکه در حال گیجی ... در مورد نوشته بخوام حرف بزنم ... یا ساندویچ رو از راننده تاکسی بگیرم ... سری به دریا بزنم ... نمیدونم باید معذرت بخوام ... می خوام.....خواهم خواست.
|
+| نوشته شده توسط
مصطفی مکبری در سی و یکم اردیبهشت 1388
|